ریحانه جووووووووووون تولدت مبارک.
وقتی یک اسفندی دلش میگیره
آروم تر از همیشه میشه
تمام درداشو تمام فریادهاشو سکوت میکنه میریزه تو چشماش
یک اسفندی یعنی همون دیوونه ایی که هیچ وقت عوض نمیشه
همونی که همه باهاش خوشحالن اما کسی باهاش نمیمونه
همونی که اینقدربه یک اهنگ گوش میده
تا حالش از ریتم وخواننده وترانه بهم میخوره
همونی که هق هق همه رو به جون میخره
اماهق هق خودشو فقط بالشت شنیده
همونی که همه میگن سخته. سنگه . اما باهرتلنگری میشکنه
همونی که مواظب کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش کردن
همونی که واسه همه تکیه گاه بود اما واسش تکیه گاهی نبود
همونی که کلی حرف داره اما همیشه ساکته .......
من زاده ی اسفندم .........
من حداقل 15 حقیقت رو راجع به شما میدونم:
1.الان توی اینترنتی
2. الان توی وبمی
3. یک انسان هستی
4.الان داری پست منو میخونی...
5.تو نمیتونی با زبون بیرون بگی ژ
7.الان داری امتحان میکنی
8.الان خنده ات گرفت
9.اصلا ندیدی که عدد 6 رو جا انداخته ام
10. الان چک کردی ببینی واقعا جا انداختم عدد 6 رو یا نه
11. الان باز خندیدی
12. نمیدونی که من یه عدد رو هم چند بار نوشتم
13. الان چک کردی ببینی کدومه
14. پیداش نکردی و داری فحشم میدی
15. ولی نمیدونی که منم دارم به تو میخندم چون منظورم عدد 1 بود که 7 بار تا الان نوشتم ))
الانم رفتی تا بشمریش
خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...
از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...
خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام
از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ...
آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ...
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از
عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ...
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ
است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کو
زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و
صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه
بی وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این
همه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام از
دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ...
از دست همه خسته ام...
از دست روزگار بی معرفت از دست مردم بی معرفت ... ای خدایم دیگر از
زندگی سیرم ... از خودم سیرم ... از دنیا سیرم... ای خدایم گوش کن صدایم ...
من خسته ام...
خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻧﻪ ﺟﺎیی ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ
نه ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ
و ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ
ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ
ﺧﻮﺍﻫﺮم ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ !
ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻢ ﻫﻢ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾشان ﻣﯿﺸﻮند ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
و ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ...
این است پایان زندگی ما ادم ها...
برای همین است که این روزها مرگ برایم تلخ است..
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 10
بازدید هفته : 17
بازدید ماه : 15
بازدید کل : 18428
تعداد مطالب : 180
تعداد نظرات : 249
تعداد آنلاین : 1